به نام اولین معلم
معلمی، مهری است که از روز ازل با گل آدمی سرشته شد تا مردم از ظلمات جهل به نور دانایی، رهنمون شوند.
ضمن گرامیداشت یاد و خاطره معلم شهید مرتضی مطهری، فرارسیدن هفته معلم را تبریک عرض می نماییم.
+
نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 20:37  توسط گروه علوم تربیتی
|
عید نوروز بر کلیه همکاران محترم وخانواده گرامیشان مبارک باد.انشاءالله سال جدید سالی پر از رحمتُ برکت والطاف الهی باشد.
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385ساعت 21:44  توسط گروه علوم تربیتی
|
يكي از دلايل عمده بسياري از اختلالات رفتاري و شخصيتّي در كودكان و نوجوانان، ضعف در اعتماد به نفس و احساس خودارزشمندي (عزت نفس) است، بنابر اين امروزه در اصلاح و درمان بسياري از اين اختلالات، پرورش و تقويّت احساس عزت نفس و اعتماد به نفس و مهارتهاي فردي و اجتماعي آنان، نقش بسزايي ايفا مي كند. از اين رو با توجه به اهميّت عزت نفس در رشد شخصيت و سلامت رواني كودكان و نوجوانان، در جهت تقويت و افزايش آن، موارد زير به والدين و دست اندركاران تعليم و تربيّت توصيه مي شود:
1-روحيه ديني و ايمان مذهبي را در كودكان و نوجوانان تقويت كنيد.
2- سعي كنيد در برخورد با كودكان و نوجوانان، توانمندي هاي آن ها را مورد نظر قرار دهيد، نه ناتواني ها را.
3- زمينه كسب تجربه هاي خوشايند از فعاليت هاي مستقل و آزاد را براي آن ها فراهم كنيد.
4-تجربه هاي موفقيت آميز آنان را افزايش دهيد.
5-قدرت تحمّل كودكان و نوجوانان را براي مواجه شدن با ناكامي هاي احتمالي افزايش دهيد.
6- رفتار مصمّم و مطمئن و در عين حال مطلوب كودكان و نوجوانان را تقويت كنيد.
7- كودكان و نوجوانان را در كنترل احساسات و عواطف خود ياري دهيد.
8-مهارت هاي اجتماعي كودكان و نوجوانان كمرو و فاقد اعتماد به نفس را افزايش دهيد.
9- آنان را با الگوهاي رفتاري مطلوب آشنا كنيد.
10-از انجام هر گونه رفتار تنبيهي و تحقيرآميز درباره ي دانش آموزان خودداري كنيد.
11- از مقايسه كردن دانش آموزان بپرهيزيد و تفاوت هاي فردي را مورد نظر قرار دهيد.
12-در برخورد با كودكان و نوجوانان، ملايم و منطقي باشيد.
13- اجازه ابراز وجود را به دانش آموزان خويش بدهيد و به نظريات آن ها احترام بگذاريد.
14- نظريات خويش را به دانش آموزان تحميل نكنيد و آن ها را به صورت ساده و عيني، قابل لمس و درك براي آنان توضيح دهيد.
15- به دانش آموزان درحد توانايي هايش مسئوليت بدهيد.
16- در انجام كارهاي روزانه، آن ها را هدايت، ارشاد و تشويق كنيد.
17- به آن ها در حد لزوم اجازه فعاليّت و بازي دهيد.
18-در برخورد با آنان حالت پذيرندگي، و نه طردكنندگي داشته باشيد.
19- از وابسته كردن بيش از حد دانش آموزان به خودتان بپرهيزيد.
20- آن ها را هيچ گاه با موضوعات خرافي نترسانيد.
21- بين دانش آموزان تبعيض قائل نشويد و با آنان يكسان رفتار كنيد.
22-هر چه كه آن ها مي خواهند به راحتي و سريع در اختيار شان نگذاريد، به او فرصت دهيد تا ارزش به دست آوردن و لذّت استحقاق داشتن را درك كند.
23-نسبت به احساسات و عواطف كودكان يا نوجوانان خود، بي تفاوت نباشيد، آن ها را به گرمي بپذيريد و تا حد امكان آن ها را ياري كنيد.
24-با آن ها همانند دوستان صميمي رفتار كنيد.
25-توجه داشته باشيد كه مشاجرات لفظي در خانه (ميان پدر و مادر) در روحيه يا رفتار كودك يا نوجوان منعكس مي شود.
26-به سرگرمي ها و تفريحات مناسب در زندگي كودكان اهميت دهيد و نسبت به آن ها بي تفاوت نباشيد.
27-محبّت شما نسبت به فرزندتان به صورت تظاهرات سطحي ابراز نشود. خالص ترين و سالم ترين محبت در تلاشي كه به طور روزمره براي اعطاي اعتماد به نفس و استقلال به فرزندتان به عمل مي آوريد، جلوه گر مي شود.
28-در محبّت كردن به كودكان، راه افراط ياتفريط را در پيش نگيريد، محبت متوسط توأم با صميميّت، اثر فراوانتري دارد.
29- به فرزندتان احساسي بدهيد كه بداند دوست داشتني و قابل احترام است، اما هرگز با او نوزادوار رفتار نكنيد.
30-توقعات كودكان را در حدّ معقول و درست برآورده سازيد.
31-هيچ گاه آن ها را با القاب نامناسب صدا نزنيد و از مسخره كردن آن ها به طور جدي بپرهيزيد.
32- در پرورش استعدادهاي بالقوه دانش آموزان جديّت به خرج دهيد.
33-در شرايط آموزشي، بر فعاليت دانش آموزان در يادگيري تأكيد شود نه بر پيشرفت آنان، زيرا تأكيد بر فعاليت يادگيري، به جاي تأكيد بر درستي و نادرستي پاسخ، برانگيزنده ي كوشش هاي دانش آموزان است.
34-رقابت ميان دانش آموزان براي كسب نمره كاهش يابد. تحقيقات نشان داده است، در موقعيّت هاي آموزشي كه ميان دانش آموزان رقابت وجود دارد، حتّي دانش آموزاني كه عزّت نفس بالايي دارند، با شكست روبه رو مي شوند و به دنبال آن انتقاد از خود در آن ها افزايش مي يابد.
35- براي آن كه كودكي با عزّت نفس بالا پرورش دهيم، بايد خود داراي عزّت نفس شايان توجّهي باشيم.
شعبانلو
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت 20:38  توسط گروه علوم تربیتی
|
جامعنگري، دورانديشى و مسئوليتپذيرى در مقابل مردم و فرزندان کشور که به صورت نهفته در اين عنوان وجود دارد، نظر هر خواننده و شنوندهاى را به خود جلب مىکند.اين عنوان که داراى توسعه و عمق زيادى است، با يک جمله يا سطر قابل تعريف نيست. خاستگاه فلسفى و پايگاه ارزشى آن مورد احترام و داراى منزلت علمي، اخلاقى و اجتماعى است.
وزير آموزش و پرورش با ارائه شعار “مدرسه زندگي” به دنبال ترميم زخمهايى است که بر پيکره آموزش و پرورش به وجود آمده و آن را تا حدودى از اهداف متعالى خود دور نموده است. چه خوب است، اهل فکر و انديشه و محققين حوزه تعليم و تربيت که خود واقف به اين موضوع مىباشند، با شکافتن وجوه مختلف اين شعار ارزشمند، زمينه بهرهبردارى از آنجا را در جامعه بيشتر کرده و از اين طريق شرايطى ايجاد نمايند که همه براى استقرار مدرسه زندگى همت نموده و با عزمى جزم و با حرکتى خودجوش و انقلابى فعاليت مىکردند تا به تحول در صحنه آموزش و پرورش بينجامد. به درستى که مدرسه بايد مدرسه زندگى باشد، زندگى پهنه وسيعى دارد، پيچيده و هدفمند است و هرکس را بدون آمادگى و هدف ياراى ادامه آن نيست.
در اين خصوص لازم ديدم به حکم وظيفه، آنچه را درک نمودهام طى چند نکته بيان نمايم؛
1- مدرسه زندگى ميدان تمرين زندگى است.
2- مدرسه زندگى مملو از برنامههاى استعداديابى است.
3- مدرسه زندگى محل بروز و کشف استعدادهاست.
4- مدرسه زندگى محل آشنايى دانشآموزان با نقشهاى اجتماعى است.
5- مدرسه زندگى محل دوستيابى و دوستدارى وتمرين دوستى است.
6- مدرسه زندگى محل مهروزى است.
7- مدرسه زندگى سرشار از انرژى روحى و فکرى است.
8- مدرسه زندگى مملو از شادى و نشاط است.
9- مدرسه زندگى بر روى عشق استوار است.
10- مدرسه زندگى محل تربيت دل هاست.
11- مدرسه زندگى ديوارى است در مقابل شيطان.
12- در مدرسه زندگى همه چيز با عشق توام است.
13- در مدرسه زندگى چيزى بدون عشق نيست.
14- در مدرسه زندگى همه به يکديگر عشق مىورزند.
15- در مدرسه زندگى معلم محبوب بچههاست.
16- در مدرسه زندگى معلم در دل بچههاست.
17- در مدرسه زندگى والدين چون پروانه به دور شمع مىگردند.
18- در مدرسه زندگى رغبت انگيزى محور تربيت است.
19- در مدرسه زندگى ايجاد تشنگى در اولويت است.
20- مدرسه زندگى ميدان توسعه انديشه است.
21- مدرسه زندگى مسير رسيدن به رستگارى است.
22- مدرسه زندگى محيطى مصفا و معنوى است.
23- مدرسه زندگى محيطى زيبا و منظم است.
24- مدرسه زندگى محل تعاون و همکارى است.
25- مدرسه زندگى محل کارکرد گروهى است.
26- مدرسه زندگى کلاس آشنايى با حقوق فردى و اجتماعى است.
27- مدرسه زندگى محل پرورش استعدادهاست.
28- در مدرسه زندگى همه داراى حق هستند.
29- در مدرسه زندگى همه براى حقوق يکديگر احترام قائلند.
30- در مدرسه زندگى همه داراى تکليف هستند. (مسئوليت)
31- مدرسه زندگى مدرسه رفاقت است.
32- مدرسه زندگى مدرسه حمايت است.
33- مدرسه زندگى مدرسه معرفت است.
34- مدرسه زندگى مدرسه سلامت است.
35- مدرسه زندگى مدرسه شهامت است.
36- مدرسه زندگى مدرسه کرامت است.
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت 20:37  توسط گروه علوم تربیتی
|
تحقیقات نشان می دهد که امروزه بیشترین عامل وقت کشی در میان کارمندان، رسیدگی به امور شخصی از طریق اینترنت، پیام های کوتاه و هم چنین بازی های کامپیوتری و همچنین تلفن است. در جهان امروز، آمار در شناخت، پی گیری و حل مشکلات عمومی نقش بسیار مهمی دارد و به همین علت تمام کشورهای پیشرفته با آمارگیری های سالانه نقاط ضعف و قوت خود را سنجیده و در صدد حل معضلات اجتماعی برمی آیند.
یکی از مشکلاتی که با همه گیر شدن اینترنت، گوشی های تلفن همراه و خدمات مختلف آن و همچنین متکی بودن به کامپیوتر، به شدت موجب نگرانی کارفرمایان، روئسای ادارات و همچنین مراجعان شده است، افزایش شدید میزان اتلاف زمان کار توسط کارکنان شرکت ها است.
در گذشته ای بسیار نزدیک، مشکل بزرگ کارفرمایان، صحبت کردن بیش از حد و غیر ضروری کارکنان با یکدیگر و با "تلفن" بود، که علاوه بر منحرف کردن حواس دیگران از کار، زمان بسیاری از طرفین گفتگو را به خود اختصاص می داد.
برای حل این مشکل در ادارات بزرگ، کابین هایی برای هر کارمند درنظر گرفتند و زمان استفاده از تلفن به شکل خودکار به 1 تا 3 دقیقه محدود شد. این روش تا مدتی عملی بود، اما آمار و ارقام نشان می دهند که دیگر چنین نیست :
آمریکا به عنوان کشوری که تا مدت ها از کمترین میزان اتلاف وقت در کار برخوردار بود، از آمار جدید بسیار شگفت زده شده است. کارمندان عادی آمریکایی، به گفته خودشان، به غیر از ساعت ناهار، روزی 2.09 ساعت از زمان کار خود را به هدر می دهند. بسیاری از مدیران برای کارکنان خود تا 1 ساعت اتلاف وقت روزانه را عادی می دانند اما 2.09 ساعت در روز برای هر نفر، یعنی چیزی معادل 759 میلیارد دلار ضرر مالی.
حالا شما حساب کنید که کارها در ایران، که متاسفانه میزان اتلاف وقت اداری همیشه از درجه بالایی برخوردار بوده و حتا عده ای به شوخی ساعت کار مفید در ایران را "نیم ساعت" اعلام می کردند، با این تکنولوژی جدید چگونه انجام می گیرد.
تحقیقات نشان می دهد که بیشترین عوامل وقت کشی در میان کارمندان، رسیدگی به امور شخصی از طریق اینترنت، پاسخ دادن یا فرستادن پیام های اینترنتی یا پیام های کوتاه بر روی تلفن همراه و همچنین بازی های کامپیوتری و همچنین تلفن است. به خصوص که با داشتن تلفن همراه، زمان مکالمات تلفنی تحت کنترل نیست و به علت بی سیم بودن می توان با آن به جاهایی دور از چشم رؤسا رفت و صحبت کرد.
بیل کولمن (Bill Coleman) نایب رئیس ارشد مجله مهم اقتصاد اداری salary.com درباره وقت کشی با اینترنت می گوید:
"بخشی از دلیل انجام چنین کاری، مقاومت ناپذیری افراد در برابر اینترنت است. اینترنت خود تجسم وسوسه است که روی میز کار شما نشسته. غرق شدن در کار پاسخ به ای – میل های شخصی و گشت زنی در شبکه بسیار ساده انجام می گیرد. مهم تر از همه این که چنین مشغولیت هایی کاملا مانند کار به نظر می رسند و مچ گیری از این افراد مشکل تر و توجیه آن هم ساده تر است."
رایج ترین عوامل اتلاف کننده وقت و روش مبارزه با آن ها
اگر شما در پنج روز هفته روزی یک ساعت وقت تلف کنید، در پایان سال - با احتساب دو هفته تعطیلی - بیش از 32 روز کاری 8 ساعته را هدر داده اید. با در دست داشتن تنها 24 ساعت در روز و 168 ساعت در هفته، آگاهی به ارزش زمان و استفاده صحیح از هر دقیقه بسیار اهمیت دارد. در این جا به پنج مورد از رایج ترین عوامل "حواس پرتی" و کشنده وقت گرانبها به خصوص هنگام کار، اشاره شده است.
اگر شما در پنج روز هفته روزی یک ساعت وقت تلف کنید، در پایان سال بیش از 32 روز کاری 8 ساعته را هدر داده اید. نرم افزار نامناسب : با افزایش انواع نرم افزارهای مخصوص عملیات حسابداری، مدیریت پروژه، مدیریت شبکه و مانند این ها، شما می توانید در انتخاب برنامه بیشتر وسواس به خرج دهید. اما از طرفی انتخاب یک برنامه جدید، به صرف تازه بودن آن صحیح نیست.
از مهم ترین مواردی که در انتخاب برنامه باید در نظر داشته باشید، کاربرد ساده، سودمندی ، پشتیبانی و همچنین امکان افزودن بخش های تازه به برنامه قدیمی تر است. یک برنامه می تواند برای کسی بسیار مفید و برای دیگری بی ارزش یا بیش از حد گیج کننده باشد.
از طرفی ممکن است برنامه ای دارای بخش ها و امکاناتی باشد که برای شما کاربردی ندارند و تنها فضای دستگاه شما را اشغال کرده، موجب کندی کار و همچنین اتلاف پول شما می شوند (این مورد آخر بیشتر در مورد برنامه های اوریژینال صحت دارد نه کپی های موجود در بازار ایران).
وقفه ها : هنگامی که مشغول انجام کار مهمی هستید، درب دفتر خود را ببندید یا از همکاران خود بخواهید مدتی با شما کاری نداشته باشند. دستگاه تلفن ثابت و همراه را روی "سکوت" بگذارید. اگر پاسخ دادن به تلفن یا پیامهای کوتاه SMS برایتان یک عادت شده است، از روزی نیم ساعت شروع کنید و در طی این زمان به تلفن ها و پیام ها پاسخ ندهید. کم کم این مدت را افزایش دهید.
به تعویق انداختن اجرا : هنگامی که برای یک مشکل چند راه حل در دست دارید، تصمیم گیری برای انتخاب مسیر مشکل می شود. به جای هدر دادن وقت برای اندیشیدن و سنجیدن هر راه حل، تا جایی که آخرین فرصت تحویل را هم از دست بدهید، یک روش را به طور قطعی انتخاب کنید و برای محکم کاری، یک برنامه دیگر را هم در نظر داشته باشید که در صورت موفق نبودن روش اول، از دومی استفاده نمایید. فردی که هنگام تصمیم گیری دو دل باشد، شخصی متزلزل، اتکا ناپذیر و غیر حرفه ای به نظر می رسد. برای پرهیز از این سه صفت، در تصمیم گیری های خود، آگاه و مصمم عمل کنید.
تلفن های طولانی : هنگامی که با شخصی تماس می گیرید که شهرت بدی در پرحرفی دارد یا اصولا با "شما" بیش از حد صحبت می کند، از همان ابتدا به او بگویید که تنها چند دقیقه برای گفتگو وقت دارید. سپس کار خود را مطرح کنید و پس از گرفتن اطلاعات لازم یا پاسخ دادن به خواسته او، ارتباط را قطع نمایید. اگر شخص مورد نظر گفتگوی بی هدفی را آغاز کرد، به او یادآوری کنید که باید بروید و اگر لازم باشد، بعدا به او تلفن خواهید کرد.
نکته مهم در این جا است که تا زمانی که "لازم" نباشد به چنین افرادی تلفن نکنید و در پاسخ به تلفن های غیر کاری، از جمله "بعدا به تو زنگ میزنم" استفاده کنید.
گشتن به دنبال گم شده ها : اگر پرونده ها، منابع اطلاعاتی و مراجع، نوشت افزار و خلاصه تمام مواد مورد نیاز کار خود را مرتب کنید و هر روز تمام اطلاعات یا محصولات وارد شده به دفتر خود را در جای خودشان قرار دهید، در وقت خود بسیار صرفه جویی خواهید کرد. گشتن به دنبال پرونده، نامه یا حتا خط کش گمشده، نه تنها وقت شما را به هدر می دهد، بلکه در موارد اضطراری موجب پریشانی و درهم ریختگی بیشتر شده و بیش از آنچه تصور کنید بر نتیجه کار شما تاثیر منفی خواهد داشت.
روی دیگر سکه یک اخطار
اگر متوجه شده اید که هنگام کار وقت زیادی را به هدر می دهید، بهتر است به این پرسش ها پاسخ دهید :
• آیا احساس می کنید باید مسئولیت های بیشتری بر عهده داشته باشید؟ 32.2 درصد افرادی که در یک آمارگیری شرکت کرده اند، دلیل شماره یک برای اتلاف وقت را "نداشتن کار کافی" عنوان کرده اند.
بیل کولمن در این رابطه می گوید: "یک کارمند وظیفه دارد به مقام بالاتر خود اطلاع دهد که از نظر زمانی در دسترس بوده و می تواند کار بیشتری انجام دهد." و می افزاید: "اگر پشت میز خود نشسته اید و مشغول برنامه ریزی برای تعطیلات یا رویا پردازی هستید، به عنوان یک کارمند کار خود را انجام نمی دهید، زیرا هرچند به نظر میرسد که مشغول کار هستید، اما این طور نیست"
• آیا تحت نظر هستید؟ احتمال اینکه وقت گذرانی شما مورد توجه رئیس یا مدیر قسمت خودتان قرار گرفته باشد بسیار زیاد است. به گفته کولمن: "بدون شک کارفرمایان به بازده کار توجه دارند و به خوبی می دانند چه کسی کار خود را انجام داده و چه کسی به آن بی توجه است." اگر قدر دان شغل خود هستید، با دقت به ؟آن بپردازید و گذشته را جبران کنید. به رئیس خود بگویید که از بازده خود راضی نبوده اید و در صدد جبران آن هستید.
• آیا زمان آن رسیده که به دنبال شغل جدیدی باشید؟ اتلاف وقت در کار می تواند نشانه نارضایتی از کار باشد. اگر متوجه شده اید که به طور فزاینده ای به کارهای بی مورد و به عبارتی "وقت کشی" می پردازید، از خود بپرسید که واقعا زمان و عمرتان چه ارزشی دارد. شاید موقع آن باشد که زمان و نیروی خود را صرف انجام کاری نمایید که از آن لذت میبرید. در غیر این صورت نه تنها عمر و نیروی خود را به هدر داده اید، بلکه برای هیچ کس مفید واقع نشده اید.
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت 20:35  توسط گروه علوم تربیتی
|
نقش و جايگاه مدرسه بهعنوان مهمترين شاخص جهت آموزش و پرورش و موفقيت دانشآموزان انکار ناپذير و حياتي است. اما نميتوان جايگاه والدين و ضرورت مشارکت آن ها در آموزش و پرورش و موفقيت کودکان را نيز ناديده گرفت؛ نقشي حياتي و تأثيرگذار که بيشک بدون مشارکت والدين بخشي از اهداف آموزشي و پرورشي ناکام مانده و کودکان نيمي از آموزشهاي لازم را دريافت نميکنند.
پژوهشگران دپارتمان آموزش و علوم تربيتي دانشگاه ميشيگان و دپارتمان آموزش و علوم تربيتي دانشگاه جانهاپکينز، مواردي را به عنوان نکات کليدي براي برقراري ارتباط بيشتر و بهتر والدين و اولياي مدرسه و والدين و کودکان ارائه کردهاند که با آن ها آشنا ميشويم.
پژوهشها نشان ميدهد دانشآموزان 70درصد از زمان مفيد خود را خارج از منزل و عمدتاً در مدرسه و يا در مراکز آموزشي- تفريحي ميگذرانند که اين رقم خود به تنهايي گوياي اهميت برنامهريزي درست براي آموزش و پرورش دانشآموزان است.
يکي از نکاتي که بسياري از پژوهشگران علوم تربيتي بر آن اتّفاق نظر دارند، آموزش بر مبناي برنامهريزي صحيح و از سنّ پايين است. از طرفي بخش عمدهاي از آموزش نيز در منزل به اجرا در ميآيد؛ به عبارتي والدين خواسته يا ناخواسته تکميل کننده و يا مختل کننده آموزشهاي ارائه شده در مدرسه هستند، بنابراين والدين نيز به همان اندازه و يا شايد در مواردي بيشتر از اولياء مدرسه در آموزش و پرورش کودکان دخيل هستند و اين يکي از دلايل و لزوم تسلّط والدين بر مسائل درسي و لزوم ارتباط مستمر آن ها با مدرسه فرزندشان است.
حضور والدين
قريب به اتفاق پژوهشگران بر اين باورند که والدين نقش مهمي در روند فراگيري و آموزش و پرورش دانشآموزان داشته و ارتباط آن ها با اولياء مدرسه يکي از واجبات امر آموزش است، بنابراين معتقدند که:
1- عدم حضور والدين و ارتباط مستمر آن ها با اولياء مدرسه يکي از بزرگترين معضلات آموزشي و موثرترين عامل جهت ايجاد اختلال در روند آموزش است.
2- پژوهشها نشان ميدهد ارتباط مستمر اولياء دانشآموزان با اولياء مدرسه اثرات مثبتي به اين شرح بهدنبال دارد:
الف: افزايش موفقيّت تحصيلي دانش آموزان با کسب نمرات بالا، موفقيت در آزمونهاي مختلف به ويژه آزمونهاي سنجش هوش و استعداد تحصيلي و در نهايت رشد و بالندگي شخصيّتي دانشآموز.
ب: علاقه به درس و مدرسه و توجّه دقيق به مسائل آموزشي- تربيتي از سوي دانشآموز.
ج: افزايش چشمگير انگيزه دانشآموز براي فراگيري مباحث درسي و بهدنبال آن کاهش خطر ترک تحصيل دانش آموز.
د: کاهش چشمگير امکان روي آوردن دانشآموز به مواد مخدر، سيگار، قرصهاي روان گردان و ... در سن بلوغ و پس از آن.
ه: تعادل رفتار کودک و جلوگيري از بروز رفتارهاي نابهنجار به ويژه بيش فعّالي در کودکان.
3- تحصيلات بالاي والدين موفقيت کودک را تادو برابر افزايش ميدهد: که اگر تحصيلات بالاي والدين با ارتقاء سطح اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي همراه شود (که معمولاً نيز اين طور هست) احتمال موفقيت کودک تاده برابر افزايش مييابد.
4- به هر ميزان والدين روي مسئله آموزش و پرورش فرزندشان حساسيّت بيشتري داشته باشند-حساسيّت به جا و منطقي- به همان ميزان فرزند موفّقتري خواهند داشت.
5- ارتباط والدين با اولياء مدرسه بايد ارتباط مستمر و دوستانه باشد. اين ارتباط بايد در همه سطوح شامل تصميمگيري در مسائل آموزشي- پرورشي، مشارکتهاي اقتصادي، فرهنگي و... جلوهگر شود. به عبارتي ارتباط اولياء با مدرسه بايد در حدي باشد که کودک واقعاً مدرسه را خانه دوم خود دانسته و در مدرسه احساس اطمينان و آرامش کند.
6- توقع و انتظار والدين بايد بهطور صحيح، کامل و واضح با کودک در ميان گذاشته شود تا کودک بر همان اساس، حرکت کند.
7 - والدين دانش آموزان موفق همواره برنامهريزي دقيقي دارند، برنامهاي که روي اجراي آن نيز تأکيد دارند. اما والدين کودکان ناموفق يا برنامهريزي صحيحي ندارند و يا اين که اصراري بر اجراي برنامهها نداشته و خود نيز دچار سهلانگاري هستند. بنابراين براي موفقيّت تحصيلي دانشآموزان بايد اوّلاًبا برنامهريزي صحيح، هدفها را مشخص کرد و ثانياً روي اجراي دقيق و کامل برنامهها تاکيد کرد.
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت 20:34  توسط گروه علوم تربیتی
|
اگر به امر تربيت معلم به عنوان يك نظام توجه شود، وروديها و فرآيندهاي دروني و خروجي آن بايد داراي ويژگيهاي خاصي باشد. اين ويژگيها در قالب مجموعهاي از اصول و ضوابط، با عنوان اصول و ضوابط حاكم بر برنامهريزي تربيت معلم، بدين شرح تدوين و ارائه ميشود:
اصل اول: دانشجويان تربيت معلم بايد از سلامت جسمي و رواني، متناسب با امر معلمي برخوردار باشند.
اصل دوم: دانشجويان تربيت معلم بايد داراي صلاحيت اعتقادي، اخلاقي و علمي، متناسب با امر معلمي باشند و علاقه و توان كافي براي كسب صلاحيتهاي حرفهاي در رشته خاص تحصيلي خود را داشته باشند.
اصل سوم: برنامههاي آموزشي و پژوهشي تربيت معلم بايد به گونهاي باشد تا معلمان را براي رشد معنوي، اخلاقي، عاطفي، عقلاني و جسماني دانشآموزان مهيا سازد.
اصل چهارم: برنامهريزي تربيت معلم بايد پژوهش و خلاقيت را در دانشجويان تقويت نمايد و به نحوي باشد كه فارغالتحصيلان آن، توانمنديهاي علمي و حرفهاي معلمي را به طور كامل كسب كنند.
اصل پنجم: برنامههاي درسي تربيت معلم در هر رشته، علاوه بر دروس تخصصي، شامل مجموعهاي از دروس تربيتي است تا دانشجويان علاوه بر كسب دانش مورد نياز، با فنون معلمي و مهارتهاي تدريس آشنا شوند.
اصل ششم: در تربيت دانشجويان تربيت معلم بايد به اصل تزكيه توجه شود. اين اصل در انتخاب دانشجو، گزينش استاد و نيز در تنظيم و تدوين برنامهها و نحوه اجراي آن ها، بخصوص در شيوههاي آموزشي و تربيتي، ايجاد محيط آموزشي و انتخاب مديران بايد لحاظ گردد، به طوري كه اين دانشجويان بتوانند الگوي دانشآموزان شوند.
اصل هفتم: براي جذب كردن جوانان مستعد به امر معلمي و تقويت مراكز تربيت معلم، برنامههاي تربيت معلم بايد به گونهاي طراحي شود كه ادامه تحصيل معلمان در سطوح بالاتر، مطابق با ضوابط و مقررات وزارت فرهنگ و آموزش عالي به سهولت ممكن شود و از لحاظ انتخاب رشته و ادامه تحصيل آنان محدوديتي ايجاد نشود.
اصل هشتم: برنامهريزيهاي تربيت معلم بايد با نظام آموزشي، برنامههاي درسي مدارس، آييننامههاي اجرايي، مقررات آموزشي و نياز آموزش و پرورش به نيروي انساني در دورههاي مختلف تحصيلي اعم از پيش دبستاني، ابتدايي، راهنمايي، دبيرستاني و پيشدانشگاهي، منطبق و هماهنگ باشد.
ايجاد اين هماهنگي بين وزارت آموزش و پرورش، وزارت فرهنگ و آموزش عالي و ديگر نهادهاي ذيربط در تمام مراحل و سطوح برنامهريزي و آموزشهاي ضمن خدمت معلمان ضروري است.
اصل نهم: از آنجا كه ماهيت تربيت معلم به سطوح توسعه اقتصادي و زمينههاي اجتماعي وابسته است و از ويژگيهاي فرهنگي و تاريخي تأثير ميپذيرد، بنابراين در برنامهريزي و تعيين سطوح تحصيلي دورههاي تربيت معلم و همچنين در به كارگيري شيوههاي گزينش و شمار دانشجويان، بايد به نيازهاي بومي و منطقهاي توجه خاصي شود.
گرچه با تصويب اين مصوبه، تكليف نظام تربيت معلم در زمينه فلسفه، اهداف، گزينش دانشجو، برنامهريزي تحصيلي تا اندازهاي روشن شد و به فعاليتهاي پراكنده مراكز تربيت معلم بهويژه در زمينه شرايط ورود داوطلبان، مدت تحصيل، تنوع رشتههاي آموزشي، گواهينامههاي معلمي، به عنوان عوامل بازدارنده در توسعه كمي و كيفي تربيت معلم، توجه شده است.
به موارد اساسي مانند گزينش دانشجو، كيفيت علمي و حرفهاي مدرسان مراكز تربيتمعلم، رفاه عمومي دانشجويان، ضرورت ايجاد فضاهاي آموزشي و مهياسازي تجهيزات و وسايل كار مطلوب و چگونگي فرآيند چشماندازهاي تحصيلي و شغلي فارغالتحصيلان اين مراكز اشاره نشده است.
علاوه بر آن، اين مصوبه همانند ساير مصوبات نتوانسته است خطمشي و برنامه اجرايي مشخصي را به صورت جامع در زمينه تربيت معلم تضمين كند
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت 20:33  توسط گروه علوم تربیتی
|
فهرست مطالب
مقدمه
عوامل حقيقى كاميابى :1- كار در خور ذوق و استعداد
عوامل حقيقى كاميابى :2- كار و كوشش و فعاليت
عوامل حقيقى كاميابى :3- ايمان به هدف
عوامل حقيقى كاميابى :4- استقامت و پشكار
عوامل حقيقى كاميابى :5- تمركز فكر
عوامل حقيقى كاميابى :6- نظم و انضباط
عوامل حقيقى كاميابى :7- كار را از جاى كوچك شروع كنيم
عوامل حقيقى كاميابى :8- از پيرويهاى نسنجيده بپرهيزيم
عوامل حقيقى كاميابى :9- شور و مشورت
عوامل حقيقى كاميابى :10- تاريخ يا آزمايشگاه بزرگ زندگى
عوامل حقيقى كاميابى :11- استفاده از فرصت
عوامل حقيقى كاميابى :12- قاطعيت و تصميم
عوامل حقيقى كاميابى :13- آشنائى به اوضاع زمان
عوامل حقيقى كاميابى :14- تجربه اندوزى از شكستها
عوامل حقيقى كاميابى :15- شهامت و شجاعت
عوامل حقيقى كاميابى :16- فداكارى و از خود گذشتگى
عوامل حقيقى كاميابى :17- مشكلات و مصائب
عوامل حقيقى كاميابى :18- واقعيات را آنچنان كه هست بشناسيم
عوامل حقيقى كاميابى :19- انعطاف پذيرى در برابر حوادث
عوامل حقيقى كاميابى :20- اتقاق در كار و عمل
عوامل موهوم پيروزى : مقدمه
عوامل موهوم پيروزى :1- بخت و اقبال
عوامل موهوم پيروزى :2- در انتظار تصادفها
عوامل موهوم پيروزى :3- سرنوشت به معناى غلط
عوامل موهوم پيروزى :4- بزرگ زادگى و ثروت موروثى
مقدمه
دوران جوانى دوران اميد و آرزوست . دوران نشاط و طراوت است . در اين حلقه از حيات ، دورنماى آينده زندگى براى هر جوانى مانند رؤ ياهاى شيرين در برابر ديدگان پرفروغش مجسم مى گردد. فكرها مى كند، نقشه ها مى ريزد و آرزوهاى بلند در مغز خود ترسيم مى كند.
ولى چه بسا دوران جوانى فردى سپرى مى گردد و پيرى او فرا مى رسد اما او هنوز به كوچكترين آرزوى خود نرسيده است . گاهى برخلاف انتظار، بعضى ها به بيش از آنچه آرزو مى كنند نائل مى گردند و تمام رؤ ياهاى شيرين آنها صورت خارجى پيدا مى كند.
به طور مسلم شكست آن يكى و پيروزى آن ديگرى بى علت نيست و علت هر دو را بايد در درون زندگى آنها جستجو كرد.
مطمئن باشيد آن فرد موفق و پيروز از طريقى وارد صحنه زندگى شده كه آن طريق ، پيروزى او را تضمين كرده ولى آن ديگرى كه شكست خورده غالبا بر اثر اشتباهات و راههاى غلطى بوده كه با پاى خود پيموده است .
هدف ما در اين كتاب بيان گوشه اى از علل پيروزى مردان موفق جهان و راز خوشبختى آنهاست تا نسل جوان از برنامه سودمند و تجربيات آنها حداكثر استفاده را بنمايند. در جاده اى قدم بگذارند كه قبلا همواره است و از راههاى پر پيچ و خم و سنگلاخها و بيراهه هاى زندگى بپرهيزند.
راز موفقيت مردان بزرگ و سر كاميابى آنها يكى دوتا نيست . البته قسمتى از كاميابى آنها مرهون استعدادهاى باطنى و نبوغ فكرى است كه به طور و راثت يا به علل ديگر به آنان رسيده است و ناگفته پيداست كه اين گونه عوامل قابل تحصيل نيست ؛ بلكه موهبتهائى است كه خداوند براى نظام آفرينش در اختيار آنها گذارده است .
صفحات آينده اين كتاب اثبات خواهد كرد با اينكه اين گونه عوامل در پيشروى جوانان مؤ ثر است ، اما اثر آنها زياد نيست و عوامل مؤ ثر ترقى ، امور ديگرى است كه هر فرد علاقمند به آينده خود به آسانى مى تواند آنها را بكار بندد و از آنها استفاده كند. و اگر هم بحد نوابغ جهان نرسد، مى تواند يك فرد ممتاز و مبدء آثارى براى اجتماع خود باشد. اين موفقيت خود در خور تحسين است و بيشتر جوانان بر اثر گم كردن راه ترقى از اين موفقيت محروم مى شوند.
ترقيات انسان اكثرا در گروتربيتها، فعاليتها، كوششها و اجراء برنامه هاى مخصوصى است كه در نخستين بخش اين كتاب از نظر خوانندگان مى گذرد و تاءثير. راثت در ترقى و انحطاط، نسبت به اين عوامل بسيار كم است .
اكنون ما عوامل و رموز كاميابى مردان بزرگ جهان را به طور اجمال با ذكر شواهد و نمونه هاى زنده از نظر خوانندگان گرامى مى گذارنيم .
عوامل حقيقى كاميابى :1- كار در خور ذوق و استعداد
در هر سرى شورى است ، خوشبخت كسى است كه ذوقش را دريابد!
يكى از رموز كاميابى اين است كه جوان رشته اى را تعقيب كند كه مطابق ذوق و سليقه و توانائى روحى و فكرى او باشد.
دستگاه آفرينش همه را يكنواخت نيافريده و در همه افراد بشر توانائى همه كار به وديعت ننهاده است . بلكه براى گردش چرخهاى اجتماع ، افراد را با ذوق و استعدادهاى مخصوصى آفريده است تا هر يك رشته اى را دنبال كند كه ذوق آن را دارد و كارى را انجام دهد كه از عشق باطن و نيروى فطرى او سر چشمه مى گيرد.
پاره اى از شكستها و ناكاميهاى جوانان معلول انحراف ازى اين اصل مسلم است كه گاهى ؛ بر اثر تبليغات غلط و تربيتهاى نادرست دنبال كارى مى روند كه ذوق و استعداد آن را ندارند و از كارى كه شايستگى و برازندگى آن را دارند سرباز مى زنند.
آنها اين اصل مسلم را فراموش كرده اند كه : در هر سرى شورى است ، خوشبخت كسى است كه ذوقش را دريابد!
بخاطر دارم در سالهاى 30،31،32 كه مساءله نفت سرزبانها افتاده بود و هر زن و مرد ايرانى يك ((تفكر نفتى )) پيدا كرده بود و كارمندان و مهندسان صنعت نفت ارزش و قيمت قابل توجهى در ميان اجتماع پيدا كرده بودند، طرز تفكر بيشتر دانشجويان به حكم تبعيت از محيط فرق كرده بود و همه و يا بيشتر دانشجويان خواستار شركت در رشته مخصوص ((نفت )) شده بودند ولو اينكه بيشتر آنها ذوق آن را نداشتند.
سخت ترين ضربه بر پيشرفت و كاميابى يك فرد دانشجو اين است كه بدون اين كه استعداد خود را بسنجد، بدون مطالعه دقيق ، رشته اى را تعقيب كند كه ذوق آن را ندارد.
جوانى كه ذوق ادبى دارد از گفتار و قلم او ادب و شعر مى بارد و فكر رياضى او بسيار ناچيز است و كاميابى او به طور مسلم در غير رشته ادبى رضايت بخش نخواهد بود.
از دفتر خاطرات يك نقاش هنرمند سرگذشت كوتاهى را نقل مى كنم : وى در محيط دبيرستان دانش آموز تنبلى بود. نه درس مى خواند و نه مى گذاشت همكلاسانش درس بخوانند. خار راهى براى خود و ديگران بود ولى چشم و ابرو و پيشانى او از استعداد مخصوصى حكايت مى كرد. يك دبير روان شناس او را به حضور طلبيد، مقدارى او را پند داد، و از عواقب اين طرز زندگى ترسانيد و گفت : ((همواره سايه پدر بالاى سر انسان نيست ، مشكلات زندگى فراوان است و اين وضع باعث عقب افتادگى توست .)) در اين لحظه كه او سخن مى گفت ، ناگهان متوجه شد كه دانش آموز در حالى كه سخنان او را گوش مى دهد، با قطعه ذغالى كه از روى زمين برداشته ، عكس مرغى را كه روى شاخه هاى پر برگ نشسته است ، روى زمين مى كشد.
دبير هوشمند دريافت كه اين عنصر براى نقاشى آفريده شده ، نه براى حل معالات جبرى . او هر چه در اين راه رنج ببرد، كمتر سودى خواهد برد. وظيفه وجدانى خود دانست كه به ولى او جريان و تشخيص خود را گزارش دهد.
او هنگامى كه با پدر وى روبرو گرديد چنين گفت : ((فرزند شما ذوق سرشارى در هنر نقاشى دارد. اگر او را وادار كنيد كه تغيير رشته دهد شايد در اين رشته سرآمد روزگار گردد)). گذشت زمان صحت گفتار دبير آزموده را اثبات كرد و چيزى نگذشت كه وى نقاش چيره دست و هنرمندى گرديد.
از اديسون پرسيدند چرا اغلب جوانان موفق نمى شوند؟ گفت : ((براى اينكه راه خود را نمى شناسد و در جاده ديگرى گام برميدارند)).
يك چنين افراد دو نوع ضرر بر جامعه مى زنند: 1- كارى كه شايستگى آن را دارند و اگر آن را تعقيب كنند كامياب مى شوند، انجام نمى دهند. 2- كارى را كه عهددار آن شده اند بخوبى انجام نداده و از عهده آن بر نمى آيند.
عقربك استعداد هر فردى از هنگام تولد به سوى كارى كه براى آن آفريده شده متوجه است .
سعادتمند كسى است كه مربيان او سمت تمايل اين عقربه را بدست بياورند.
امروز در كشورهاى توسعه يافته با آزمايشهاى مخصوص استعداد افراد را به دست مى آورند و آنها را وادار مى نمايند كه در رشته اى كه استعداد آن را دارند وارد شوند.
ايكاش دانشمندان به موازات دستگاههاى حرارت سنج و زلزله سنج ، دستگاهى به نام ((استعداد سنج )) اختراع مى كردند تا در تمام آموزشگاهها نصب مى شد و ميليونها استعداد بشرى براثر بدى محيط و ناآشنائى مربيان و پدران و مادران به هدر نمى رفت .
گاليله در بچگى علاقه به ساختن ماشين آلات بچگانه داشت . پدر او بر خلاف ميل فرزند، او را وادار كرد كه طب بخواند. او در اين راه ترقى نكرد. سپس به آموختن رياضيات و فيزيك پرداخت بالنتيجه نبوغ خود را در نجوم و چيزهائى كه عقربك استعداد او نشان مى داد، ابزار نمود.
گاليله نخستين كسى بود كه اثبات كرد زمين به دور خورشيد مى گردد و نخستين كسى بود كه ((پاندول )) ساعت را ساخت .
تولستوى هنوز بچه بود كه علاقه زياد به مطالعه كتاب پيدا كرد و كتابهاى فلسفى را زياد مى خواند و در اين دوران سعى مى كرد مسائل مهم زندگى را مطرح سازد و تا پايان عمر اين مسائل در قلمرو و فكر او بود.
جرج مورلند نقاش حيوانات - از شش سالگى هنر نقاشى خود را ابزار مى كرد. او با اين كه در سن 41 سالگى بدرود زندگى گفت ، آثار گرانبهائى در نقاشى از خود به يادگار گذارد.
زراه كولبرن از طفوليت استعداد رياضى اش نمودار بود. گاهى از او مى پرسيدند: ((در يك سال يا بيشتر چند ثانيه وجود دارد؟)) پس از تاءمل مختصرى پاسخ صحيح آن را مى داد.
جيمز وات ، مخترع چندين آلت مكانيكى و كاشف نيروى بخار، از آغاز كودكى به آزمايش علاقه زيادى داشت و از اين طريق كاميابى هائى در علوم طبيعى بدست آورد.
داروين در دوران كودكى كلكسيون جانوران داشت . و اين كشش طبيعى او را به مطالعه درباره ثبات و يا تحول انواع واداشت و نظريه اشتفاق و تحول انواع را پس از يك سفر طولانى به وسيله كتاب ((بنياد انواع )) انتشار داد.
از پيشوايان مذهبى ما دستور اكيد رسيده است كه خود را بشناسيم و بسان غواضان در درياى وجود خود فرو رويم و با نورافكنهاى قوى خود، به شناسائى درون خود بپردازيم تا راز درون مت بر ما روشن گردد.
تمايلات باطنى ما بسان مغياطيسى است كه شبيه و هم سنخ خود را مى كشد و در مخزنى به نام ((حافظه )) انبار مى نمايد و در مواقع لزوم از آنها بهره بردارى مى كند. اگر آنچه را مى آموزيم مطابق ذوق و تمايلات باطنى ما باشد، به آسانى وارد مخزن شده تا مدتى ثبات و قرار خود را حفظ مى كند. ولى اگر كارى را تعقيب نمائيم كه شايستگى طبيعى آن را نداريم ، در اندك زمانى از مغز و مراكز حفظ ما فرار مى كند و در نتيجه موفقيت ما خيلى كم مى شود. يك چنين فرد منحرف از تمايلات استعداد خود بسان كسى است كه بر خلاف جريان آب شنا كند. يا دستخوش امواج كوه پيكر آب مى گردد و يا با كاميابى ناچيزى روبرو مى شود.
وقتى انسان خود و شايستگى خود را شناخت و كار مطابق استعداد خود را پذيرفت ، چون عشق و كشش باطنى آن را دارد، در هدف خود كامياب مى گردد.
يك سلسله استعدادهائى هست كه در شرائط مخصوصى بروز و نمو مى كند. روان شناس زبر دستى لازم دارد كه اين نوع استعدادها را تشخيص دهد.
چه بسا نوآموزانى در آغاز تحصيل كودن و نفهم به نظر مى رسند ولى بعدا در سنين مخصوصى نابغه مى شوند. پيداست ، به حكم قوانين طبيعى ، شكفتن ايت ، گونه شايستگى شرائط ديگرى لازم داشت است . مى گويند اينشتين ، دانشمند بزرگ و رياضى دان عصر حاضر، در كلاسهاى ابتدائى رفوزه مى شد، ولى او در محيطهاى مخصوصى قدرت دورنى خود را ابزار نمود.
چه بسا افسرانى كه يك مدت به زبونى و ترس و بيعرضگى معروف بودند، ولى در موقع كار، دلاوريهائى از خود نشان دادند كه دهانها از تعجب باز ماند.
به ملكشاه سلجوقى خبر رسيد كه قيصر روم در صدد تسخير بغداد است . با ارتش منظم به سمت مرز ايران حركت كرد. خواجه نظام الملك روزى از ارتش سان ديد، ناگاه قيافه سرباز كوتاه قدى توجه او را جلب كرد. دستور داد كه او را از صف بيرون كنند. تصور كرد كه از اين سرباز كارى ساخته نيست . ملكشاه گفت : ((چه مى دانى ؟ شايد همين سرباز قيصر را اسير كند)) اتفاقا فتح و پيروزى با مسلمانان شد و قيصر روم به دست همين سرباز اسير گرديد!
عوامل حقيقى كاميابى :2- كار و كوشش و فعاليت
ليس للانسان الا ما سعى سعادت هر كس در گرو عملش مى باشد.
صفحات گيتى و نظام جهان آفرينش گواه روشنى است كه كاميابى هر موجودى وابسته به فعاليت و كوشش اوست . تا صدها فعل وانفعال شيميائى در يك نهال به وجود نيايد، هرگز يك درخت برومند نخواهد شد. هر موجود ذير وحى ار روى غريزه و يا فطرت به اين حقيقت رسيده كه بقاء ناموس حيات در گرو كار و كوشش است .
عدم پيروزى عده اى از جوانان ما عللى دارد. يكى از آن علل اين است كه روح كار كردن و فعاليت در بعضى از آنها كشته شده است .
هجوم جوانان به سوى ادارات و اشغال كرسيها و ميزهاى مؤ سسات دولتى گواه روشنى است كه عشق به كارهاى سنگين كمتر شده است .
بجاى اينكه اين جوانان مولد ثروت باشند مصرف كننده ثروت هستند.
زندگى مردان موفق شهادت مى دهد كه همگى مرد كار و زحمت بودند و به قول الكساندر هاميلتن نابغه عصر خود: ((مردم مى گويند تو نابغه هستى . من از نبوغ خود خبر ندارم فقط مى دانم شخص زحمتكشنى هستم .)) و به قول يكى ديگر از دانشمندان : ((آنچه شده ام نتيجه كار است . من در سراسر عمرم لقمه اى بدون كار و زحمت نخورده ام .))
اين صنايع شگفت انگيز مولود كوششهاى خستگى ناپذير دانشمندان است . مخترع راديو گاهى تا سحر در حالى كه همه اهل خانه در خواب فرو رفته بودند، كار مى كرد.
اديسون براى تكميل پاره اى از اختراعات خود شبها و روزها در آزمايشگاه مى ماند و براى آن كه نيروى برق را طورى تسخير كند كه استفاده از آن ارزن و آسان باشد، بارها اتفاق مى افتاد كه دو روز و يا سه روز از آزمايشگاه بيرون نمى آمد و چه بسا غذا خوردن را فراموش مى كرد و به چند پاره نان خشكيده اكتفا مى نمود.
در زندگانى پاستور دانشمند بزرگ فرانسه مى خوانيم كه شعار او در طول زندگى ((كار)) بود. گاهى چنان سرگرم كار مى شد كه سروصدا و غوغاى بيرون آزمايشگاه را نمى شنيد. حتى هنگامى كه قواى مهاجم آلمان شهر پاريس را محاصره كردند و غريو توپهاى دشمن در آن شهر محشر بپا كرد، او به هيچ وجه اين غوغا را كه بيرون آزمايشگاه بپاخاسته بود، متوجه نشد.
ناپلئون شبانه روز پنج ساعت مى خوابيد و بقيه ساعات را مشغول كار بود.
نابغه شرق ، ابن سينا، مردى پركار و پرمطالعه بود. كتابهاى متنوع او يادگار و نشانه فعاليتهاى خستگى ناپذير اوست . كتاب ((شفا)) در فلسفه و ((قانون )) در طب دو اثر بزرگ او شهرت جهانى دارد و كتاب اخير وى به زبانهاى زنده جهان ترجمه شده است .
ابن رشد، دانشمند اسلامى ، از موقعى كه با كتاب آشنا شده بود حتى يك روز از عمر خود را بدون مطالعه و تفكر نگذارنده بود.
كتاب ((جواهر الكلام )) يكى از كتابهاى نفيس و از مدارك فقه اسلامى است و تاكنون كتابى به اين جامعى در فقه نوشته نشده است . چاپ اخير كتاب در حدود چهل جلد نسبتا قطور مى باشد.
دانشمند گرامى آقاى محمدتقى قمى كه از شخصيتهاى ايرانى ساكن مصر بود، نقل مى كرد كه روزى تمام مجلدات اين كتاب را به نظر اساتيد دانشگاه مصر رسانيدم و گفتم همه اين مجلدات را با اين دقت ، يك نفر نوشته است . آنان از شنيدن اين سخن فوق العاده تعجب كردند.
يكى از اساتيد بزرگ و عاليقدر ما از فقيد علم و فلسفه و عرفان آقاى شاه آبادى نقل مى كرد كه :
پدرم يكى از شاگردان مرحوم نويسنده كتاب ((جواهر الكلام )) بود. روزى كه آن دانشمند بزرگ با مرگ و فقدان فرزند ارشد و دانشمند خود روبرو گرديد، موقعى مراسم غسل او به پايان رسيد كه هوا روبه تاريكى بود. لذا قرار شد بدن او را در يكى از بقعه هاى صحن مطهر اميرالمؤ منان بگذارند و فرداى آن روز مراسم تشييع در ميان انبوه جمعيت به عمل آيد.
با اينكه مرحوم صاحب ((جواهر)) داغدار بود - مع الوصف - همان شب برنامه مطالعه و نوشتن خود را تعطيل نكرد. با كمال صبر و استقامت ، پس از خواندن مقدارى از كلام اللّه مجيد در كنار بدن فرزند عزيز خود به مطالعه و نوشتن صفحاتى از كتاب ((جواهر)) پرداخت .
مرجع عاليقدر اسلام مرحوم آقاى بروجردى مى گفتند: ((يك شب كه درباره يكى از مسائل علم اصول (ترتب ) فكر مى كردم و مى نوشتم چنان سرگرم مطالعه و فكر و نوشتن بودم كه رنج بى خوابى را ملتفت نبودم . يك مرتبه صداى مؤ ذن به گوشم رسيد، متوجه شدم كه هوا دارد روشن مى شود و من از آغاز تا پايان شب سرگرم كار بوده ام .))
در افسانه هاى پيشينيان آمده است كه در نقاط گوناگون زمين گنجهائى است و روى هر گنجى اژوهائى است و تا بر آن پيروز نشويم . گنج ميسر نخواهد شد.
بسيارى از مردم اين مطلب را افسانه پنداشته و گروهى نيز به ظاهر آن اكتفا كرده اند . يعنى تصور نموده اند كه واقعا در زير زمين گنجها و دفينه هائى است و حقيقتا روى هر گنجى مارى خوابيده است .
در صورتى كه جمله فوق حقيقتى را در بر دارد و آن گنجها همان ذخائر فكرى يا طبيعى است كه در اختيار بشر گذارنده شده ، و موهبتهائى است كه خداوند بزرگ به ما داده است . آن مارها كنايه از مشكلات و مشقتهائى است كه بايد بشر در راه تحصيل آن متحمل گردد.
اديسون مى گويد: ((هيچ يك از اختراعات من محلول تصادف نيست . وقتى كه معتقد شدم فلان كار نتيجه بخش است خودم را به آن كار مى بندم و تجربه روى تجربه مى كنم تا كامياب شوم .))
نيوتن مى گويد: ((اگر من به جائى رسيده ام براثر كار و كوشش است .))
ميكلانژ مى گويد: ((اگر مردم مى دانستند كه براى احراز مقام استادى چه رنجها برده ام از ديدن شگفتيهاى هنرم متعجب نمى شدند.))
و به قول بزرگمهر بايد لب فروبست و بازو گشود و كار كرد و دم نزد و يقين نمود كه كليد طلائى كاميابى كار و كوشش است .
براستى برخى از مردان روان عظيمى دارند و روح آنها بسان دريا بى قرار است . حرارت و عشق و علاقه آنها به كار و هدف ، آنها را به جنبش و حركت در مى آورد. حتى در لحظات سخت زندگى نيز دست از كار و كوشش بر نمى دارند.
مورخ بزرگ اسلامى ، ابن خلدون ، شاهكار نفيس خود به نام ((مقدمه بر تاريخ )) را در تبعيد گاه نوشته است .
فيلسوف شرق ، خواجه نصير الدين طوسى ، كه مدتها در قلعه ((الموت )) از طرف فرقه اسماعيليه باز داشت بود كتاب بزرگ و ذيقيمت خود به نام ((شرح اشارات )) را در آن زندان نوشته است .
دانشمند بزرگ ما، مرحوم شهيد اول ، اثر ارجدارى به نام ((لمعه )) را كه متن قوانين اسلامى است در زندان دمشق نوشته است .
سروالترراله ((تاريخ دنيا)) را در زندان نوشته است .
رابن كرمو شاهكار ادبيات انگلستان را در زندان به وجود آورده است . ما در اين قسمت به همين اندازه اكتفا كرده و سخنانى از بزرگان براى خوانندگان گرامى نقل مى نمائيم .
رسول گرامى كارگرى را ديد كه دستش آماس كرده بود. دست او را بلند كرد و فرمود: ((آتش دوزخ هيچ گاه اين دست را نمى سوزاند. اين دستى است كه خدا و پيامبر او آن را دوست مى دارند. هر كس از دسترنج خود زندگى كند خدا با نظر رحمت به او مى گردد.))(1)
عابدى خدمت پيامبر رسيد. به عرض حضرتش رساندند كه او تمام سال را با عبادت مى گذراند و مخارج عائله او را برادرش مى دهد. پيامبر فرمود: ((برادر او كه متكفل مخارج عائله اوست از وى در نزد خدا مقربتر و از او عابدتر است .))
اميرمؤ منان در مسجد كوفه به دسته اس برخورد كرد كه در گوشه اى نشسته بودند. از خصوصيات آنها پرسيد. عرض كردند: ((رجال الحق )) هستند و اگر كسى چيزى به آنها بدهد مى خورند والا صبر مى نمايند. فرمود: ((سگان بازار كوفه نيز چنين هستند. اگر استخوانى برسد مى خورند و گرنه صبر مى كنند.)) سپس دستور داد كه حلقه ((رجال الحق )) پراكنده شود و هر كدام دنبال كارى بروند.
سعادت و خوشبختى در خانه كسى را مى زند كه ساعى و كوشا باشد.
كسانى كه جهان را تكان داده اند، از نظر مواهب عقلى و فكرى ، زياد فوق العاده نبوده اند؛ بلكه شالوده موفقيت آن ها را كار و كوشش و بعدا ثبات و استقامت تشكيل مى داده است .
بزرگان جهان براى تامين زندگى از تصدى كارهاى كوچك پروائى نداشتند. بسيارى از شاگردان حضرت امام صادق عليه السلام روغن فروش ، كفش دوز، شتردار، و... بودند.
افلاطون هنگام سياحت در مصر مخارج سفر خود را از روغن فروشى در مى آورد.
لينه گياه شناس معروف كفش دوز بود.
بدبختانه يكى از فحشهاى رجال ما اين است كه در مقام مذمت افراد مى گويند: حمال ! در صورتى كه باربرى شغل شريفى است و اگر يكى روز باربران اسكله دست به اعتصاب بزنند، يا باربران يك شهر دست از كار بكشند، زندگى فلج مى شود.
پيشواى بزرگ جهان انسانيت حضرت امير مومنان عليه السلام با دست خود باغهاى زيادى احداث ميكرد و بعدا به بينويان واگذار مى نمود. با قدرت بازوان خود قناتهاى متعددى در گوشه و كنار مدينه بوجود آورد و از عرق ريزى در راه كار هرگز واهمه نداشت .
پيامبر اسلام كسى را كه سرباز اجتماع باشد لعن نموده و او را از رحمت خدا دور دانسته است .(2)
پشواى پنجم ما حضرت امام باقر عليه السلام در هواى گرم به مزرعه و باغ خود مى رفت و در حالى كه عرق از پيشانى او مى ريخت ، دستورات لازم به متصديان كار مى داد و شخصا كارها را روبه راه مى ساخت . وقتى مورد اعتراض يكى از دوستان خود محمد منكدر قرار گرفت و او تصور كرد كه كار كردن براى شخصيتى مانند امام باقر شايسته نيست ، امام در پاسخ وى گفت : ((كار و كسب يك نوع عبادت است . من بدين وسيله مى خواهم خود و خانواده ام را از تو و ديگران بى نياز سازم .)) (3)
عوامل حقيقى كاميابى :3- ايمان به هدف
نشان مرد مومن با تو گويم : اگر مرگش رسد خندان بميرد
ايمان به هدف محرك باطنى و درونى است كه خواه ناخواه انسان را به سوى هدف مى كشاند. از آنجا كه حب ذات در انسان ريشه عميقى دارد و ريشه آن هرگز گسستنى نيست ، هر گاه انسان مطمئن باشد كه سعادت و كاميابى او در گرو فلان كار است ، خواه ناخواه به سوى آن مى رود.
فردى كه به صحت و تندرستى خود علاقه دارد، روزى كه بيمار مى وشد داروى تلخ را به آسانى مى خورد و خود را زير چاقوى جراحان قرار مى دهد. چرا؟! زيرا مى داند بهداشت و عافيت او در گرو دارو خوردن ، جراحى و بريده شدن عضوهاى فاسد است .
غواصى كه يقين دارد در دريا جواهرات گرانبهائى وجود دارد با عشق خاصى خود را در كام امواج آن قرار مى دهد، ولى اگر اعتقاد و ايمان از بيمار و غواص سلب شود، دست روى دست گذارده ، نه دارو مى خورد، و نه در امواج دريا فرو مى رود.
در پرتو اين ايمان ، انسان كه كميابى و نيل به هدف را در سر مى پروراند سختيها و مرارتها را آسان مى شمارد و با خار و تير همبستر مى گردد و نمى نالد. گاهى براى عشق به هدف مى كند. با چهره باز به استقبال مرگ مى رود و با نشاط فراوان در راه هدف جان مى سپارد.
اين همان عشق و علاقه و اعتقاد و ايمان به هدف است كه فضانوردان را تا آستانه مرگ مى كشاند و براى گشودن طلسم آسمانها و تسخير كرات سماوى آنان را به تلاش همه جانبها وادار مى كند.
چهارده قرن پيش در بيابان بدر، مسلمانان كه شماره آنها از 313 نفر تجاوز نمى كرد، و از نظر ابزار جنگى و دفاعى تجهيز كافى نداشتند. با ارتش مجهز و نيرومند قريش روبرو شدند.
احتمال پيروزى مسلمانان از نظر محاسبه يك كارشناس نظامى بسيار ناچيز بود و هرگز تصور نمى شد كه اين گروه ناچيز سزازمان يك ارتش نيرومند را درهم كوبند. ولى برخلاف پندارهاى مردم مادى و كارشناسان ماده پرست ، يك اقليت داريا نيروى ايمان به هدف ، در ظرف چند ساعت بر يك ارتش مجهز پيروز گرديد.
علت كاميابى و پيروزى اين اقليت همان ايمان به هدف بود كه مرگ و شهادت را براى آنها آسان كرد.
اين حقيقتى است كه خود دشمن به آن اعتراف كرد زيرا پيش از نبرد قهرمانى از سپاه دشمن مامور شد كه قدرت مادى و روحى سپاه مسلمانان را ارزيابى كند و گزارش صحيحى در اين باره به فرماندهى كل قوا تسليم نمايد. او پس از يك بررسى صحيح چنين گزارش داد:
مسلمانان اگر چه از نظر شماره در اقليت هستند ولى از نظر توانائى روحى و استقامت در راه عقيده خود بسيار ممتازند. آنان جمعيتى هستند كه جز شمشيرهاى خود پناهگاهى ندارند. تا هر نفر از آنها يك نفر از شما را نكشد كشته نخواهد شد. هر گاه به تعداد خودشان از شما كشتند ديگر زندگى چه سودى خواهد داشت .
سرباز مومن به هدف از هيچگونه جانبازى و فداكارى مضايقه نمى كند و ميدان نبرد با حجله عروسى براى او فرق ندارد. چنين نمونه هاى بارزى در تاريخ اسلام و ساير اديان وجود دارد.
گردانى از ارتش اسلام اسير روم مسيحى گرديد و در دادگاه نظامى دشمن همه به اعدام محكوم شدند. به فرمانده گردان پيشنهاد شد كه اگر به آئين مسيح بگرود، دادگاه راءى خود را پس خواهد گرفت . فرمانده مسلمان كه هدف را بالاتر از جان خويش مى پنداشت و مى دانست كه اگر حتى به ظاهر دست از اسلام بردارد، و به آئين مسيح بگرود، علاوه بر اينكه به آئين خود كه آن را بالاتر از جان خويش مى داند اهانت كرده ، سبب خواهد شد كه سائر سربازان اسلام كه در همان زمان در جبهه هاى جنگ با كمال مردانگى مى جنگيدند، شهامت خود را از دست بدهند و روح تسليم بر آنها حكومت نمايد.
لذا با صراحت پيشنهاد دادگاه را رد كرد. دادگاه به فرمانده كه نامش حذافه بود وعده داد كه اگر آئين مسيح عليه السلام را انتخاب كند، با دختر قيصر ازدواج خواهد كرد و به پست هاى عالى گمارده خواهد شد. وى بازپيشنهاد دادگاه را رد كرد. قيصر كه خود در دادگاه حاضر بود دستور داد يكى از سربازان اسلام را در ديك داغ پر از روغن زيتون بيندازند تا حذافه ببيند كه حكم دادگاه قطعى است و شوخى بردار نيست . او با ديدگان خود ديد كه گوشتهاى سرباز از استخوانهايش جدا شده و جسدش در ميان ديگ روغن بالا و پائين مى رود. در اين لحظه حذافه سخت گريست و آنان تصور كردند كه وى از ترس به گريه افتاده است . وى فورا رو به آنها كرد و چنين گفت :
من هرگز از اين سرنوشتى كه در انتظارم است گريان نيستم . من از اين جهت گريه مى كنم كه يك جان بيش در اختيار ندارم تا آنرا فداى اسلام سازم . ايكاش به شماره موهايم جان داشتم و آن را فداى عقيده خود مى ساختم .
حضار از اين ايمان راسخ انگشت تعجب به دندان گرفتند و به بهانه خاصى او را با هشتاد سرباز ازاد ساختند.(4)
تا چند پيش در جهان سياست مساله اى به نام ويتنام وجود داشت . يك ملت پابرهنه و مسلح به نيروى تير و كمان ، در پرتو ايمان و اعتقاد به هدف ، اقتصاد و ارتش امريكا را به زانو در آورد و در حقيقت يك ويت كنگ براى آمريكا يك ميليون دلار خرج تراشيد.
در سال 1965، امريكا 80000 تن بمب برفراز ويتنام جنوبى (مناطق تحت اختيار ويت كنگها) و ويتنام شمالى ريخته است ، و بيش از 15 ميليارد و 800 مليون دلار در سال 1966 خرج كرده است .(5)
كشيشان بودائى در ميدان هاى سايگون خود را آتش مى زنند و بدون آنكه كمترين لرزش در سيمايشان مشاهده شود، مانند مشعل مى سوزند و بودائيان در اطرافشان سرود مذهبى مى خوانند. اين معلوم ايمان راسخى است كه سرزمين آنها را ميدان مبارزه شرق و غرب كرده است .
ولى براى تقويت اراده افسران و سربازان امريكائى لازم است هر ماه دسته اى از هنر پيشه ها با مخارج گزاف براه افتند و به زندگى تيره آنها با تشكيل محافل و مجالس رقص صفاى مادى بخشند.
سربازان ويتنامى براى هدف مشخص مى جنگند و هدف آنها خاتمه دادن به دوران استعمار و آزاد زيستن است . ولى سرباز امريكائى نمى داند براى چه مى جنگد. زيرا سرزمين وى با سرزمين ويتنام هزاران فرسنگ فاصله دارد.
ايمان به هدف آثار فراوانى دارد. بزرگترين آثار ايمان همان جانبازى و فداكارى است و در كتاب آسمانى مسلمانان تصريحات زيادى نسبت به اين موضوع شده است .
عوامل حقيقى كاميابى :4- استقامت و پشكار
صبر و شكيبائى و استقامت بردبارى از شيوه مردان بزرگ و كامياب جهان است . صبر شكيبائى كه يك فضيلت عالى انسانى است گاهى با يك رذيله اخلاقى به نام سستى و تنبلى و دست روى دست گذاردن و تن به تقدير و قضا دادن و زير بار هر گونه تعدى و ستم رفتن اشتباه مى شود. در صورتى كه شكيبائى بردبارى و استقامت و پشتكار، ضامن سعادت و كاميابى است ، و بيحالى و بيعارى و سستى و تنبلى موجب تيره روزى و بدفرجامى . اكنون ما اين دو حالت متضاد را با نقل مثالهاى گوناگون از هم جدا مى سازيم :
1- باغبانى مى خواهد در داخل باغ چمن و گلستانى داشته باشد كه بوى گلها شامه واردين را معطر كند و الوان مختلف گلها چشمها را خيره سازد و به محيط باغ صفاى مخصوصى بخشد. باغبانى كه چنين آرزوئى را در سر مى پروراند بايد در طريق آرزوى خود تن به كار داده ، سوز گرما و سرما را بر خود هموار سازد. با نيش خار همدم گردد و وقت و بيوقت به باغ سركشى كند. ما اين گونه تحمل رنج را براى هدف عالى صبر و شكيبائى مى ناميم .
2- بازرگانى كه در طلب سود و بالا بردن سطح ثروت خويش است بايد رنج سفر دريائى و زمينى و هوائى را تحمل كند. دانشجوئى كه مى خواهد بهترين نمره را بياورد و سياستمدارى كه مى خواهد قلوب ملت را متوجه خويش سازد، بايد با استقامت زائدالوصفى مقدمات كار و عقيده خود را انجام دهد. اينجاست كه حافظ شيرازى مى گويد:
صبر و ظفر هر دو دوستان قديمند
|
ممكن است تصور شود كه اين عامل پيروزى به نام استقامت پشكار بايد در دومين رمز موفقيت كه به نام كار و كوشش گذشت ادغام گردد. در صورتى كه چنين نيست . چه بسا افرادى در آغاز كار روح كار و كوشش دارند ولى موقعى كه به شدائد و سختيها بر مى خورند فوق العاده ناتوان مى شوند. لذا بايد بردبارى را پشتوانه كار و كوشش شمرد و انگيزه اى براى ادامه كار دانست .
موفقيتها يكنواخت نيست ، دير و زود دارد، هرگز نبايست انتظار داشت در همه كارها يكنواخت و يكزمان موفق گرديم . وضع كارها با هم فرق دارد، چه بسا كارهاى آسانى در شرائط پيچيده اى قرار مى گيرند. وانگهى استعداد و شايستگى يكسان باشند، ولى هوش و درك آنها از نظر درجه و شدت و ضعف با هم فرق داشته باشد. چه بسا ممكن است يك نفر كارى را در ظرف يك سال بياموزد و مشكلات آن را در همان مدت برطرف سازد.اين دليل آن نيست كه همه بايست آن را در همان مدت بياموزند.
مى گويند: جرج استفن ، مهندسى كه معروف به ((پدر راه آهنها)) گرديد، در كسب دانش بكندى پيش مى رفت ولى اولين لكوموتيو جهان به دست او ساخته شد و نخستين قطار مسافربرى را او در سال 1825 ميلادى به راه انداخت .
دانشمندان مى گويند دو نوع نبوغ وجود دارد: نبوغ ديررس و نبوغ زودرس . و صفحات زندگانى نوابغ جهان گواه قطعى بر اين تقسيم است .
ما نيز مى گوئيم كاميابى دو جور است :
كاميابى نزديك ، و كاميابى دور. به علت دير شدن كاميابى نبايد دست از كار كشيد و موفقيت را محال و ممتنع دانست .
ابوجعرانه ، دانشمند و عالم بزرگ اسلامى ، به ثبات و استقامت معروف است . وى كه درس استقامت را از يك حشره به نام جعرانه فرا گرفته است مى گويد:
در مسجد جامع دمشق كنار ستون صافى نشسته بودم كه ديدم اين حشره قصد دارد روى آن سنگ صاف بالا برود و بالاى ستون كنار چراغى بنشيند. من از اول شب تا نزديكيهاى صبح در كنار آن ستون نشسته بودم و در بالا رفتن اين جانور دقت مى كردم . ديدم 700 بار از روى زمين تا ميانه ستون بالا رفت و در اثنا شكست خورده ، به روى زمين افتاد؛ زيرا آن ستون صاف بود و پاى او را روى آن قرار نمى گرفت و در وسط مى لغزيد.
از تصميم و اراده آهنين اين حشره فوق العاده در تعجب فرو ماندم . برخاستم وضو ساختم و نماز خواندم . بعد نگاهى به آن حشره كردم و ديدم بر اثر استقامت شاهد مقصود را در آغوش كشيده و كنار آن چراغ نشسته است .
دموستن از سخنوران بزرگ امريكاست . او در فن خطابه پى در پى با شكست روبرو مى شد و زبانش مى گرفت . و براى تكميل فن خطابه ، در زير زمين ، به تمرين مى پرداخت .
گاهى با تراشيدن نصف سرو صورت ، قيافه خنده آورى پيدا مى كرد، و بدين وسيله مجبور مى شد، ماهها در خانه بماند، و مشغول تمرين خطابه گردد.
سرگذشت سكاكى دانشمند قرن هفتم هجرى بسيار جالب است . وى در سى سالگى تحصيل را آغاز نمود. با اينكه آموزگار او از موفقيت وى ماءيوس بود، او با شور و پشتكار عجيبى مشغول تحصيل شد.
آموزگار براى درك هوش و زمينه فهم وى مساءله ساده اى را طرح كرد و آن يك مساءله از فقه شافعى بود كه پوست سگ با دباغى پاك مى شود. و استاد آن را چنين مطرح ساخت : ((پوست سگ با دباغى پاك مى شود.)) سكاكى آن را زياد تكرار كرد و با شور و شوق آماده درس پس دادن بود.
فرداى آن روز معلم در ميان انبوهى از شاگردان از سكاكى پرسيد كه مسئله ديروز چه بود؟ سكاكى ناگهان گفت : ((سگ گفت پوست استاد با دباغى پاك مى شود.)) در اين لحظه شليك خنده شاگردان و معلم بلند شد. ولى روح آن نوآموز سالمند به اندازه اى توانا بود كه از اين عدم موفقيت در امتحان شكست نخورد و ده سال تمام در اين راه گام زد. ولى به علت بالا بودن سن ، تحصيل او رضايتبخش نبود.
روزى براى حفظ درس به صحرا رفته و اثر ريزش باران را روى صخره اى مشاهده كرد. او از ديدن اين منظره پند گرفت و گفت : ((هرگز دل و روح من سختتر از اين سنگ نيست . اگر قطرات دانش بسان آب باران در دل من ريزش كند، به طور مسلم اثر نيكوئى در روان من خواهد گذارد)).
او به شهر بازگشت و با شور زائدالوصفى مشغول تحصيل شد و بر اثر استقامت و پشتكار، يكى از نوابغ ادبيات عرب گرديد. وى كتابى در علوم عربى انتشار داد كه مدتها محور تدريس در دانشكده هاى اسلامى بود.(6)
چشمه سارى از كوهساران سرازير مى شود و در مسير راه به صخره ها و موانع زيادى برمى خورد كه چه بسا ساعاتى از پيشروى آب جلوگيرى كرده ، و در برابر آن مقاومت سرسختانه نشان مى دهند. آب با كند و كاو ريز ريز و پى گير خود هر لحظه از نيروى موانع مى كاهد و با باز كردن منافذ و دريچه هاى ريز راهى براى خود باز مى كند. اين مثل را كه حقيقتى است قابل توجه ، مرحوم ملك الشعراء بهار بنظم در آورده است :
جدا شد يكى چشمه از كوهسار
|
به نرمى چنين گفت با سنگ سخت
|
كرم كرده راهى ده اى نيكبخت
|
ولى سنگ چون خو گران بود سر
|
زدش سيلى و گفت دور اى پسر
|
كه اى تو، كه پيش تو جنبم زجاى
|
به كندن در ايستاد و ابرام كرد
|
بسى كند و كاريد و كوشش نمود
|
ز كوشش به هر چيز خواهى رسى
|
به هر چيز خواهى كماهى رسى
|
كسانى كه مشغول كارهاى اجتماعى هستند بيش از ديگران به صبر و حوصله و ثبات و استقامت نيازمندند و بدون بردبارى هرگز گامى به پيش نخواهند برد.
يكى از فلاسفه انگلستان عقيده داشت كه هيچ كس در انجام كارى ناتوان نيست . وى روزى با يك اسب سوار ماهر همسفر شد. در اثناء راه به ديوار كوتاهى رسيدند. سواركار ماهر با يك ضربه بر اسب از بالاى ديوار پريد. فيلسوف مزبور خواست همان كار را انجام دهد ولى موفق نشد و از اسب به زمين افتاد. از زمين برخاست و دومرتبه اسب را زد تا از روى ديوار به آن سوبپرد لكن باز از روى اسب افتاد. بار سوم بر اثر سعى و ثبات موفقيت به دست آورد.
اودوبون ، حيوان شناس معروف امريكا، دويست تصوير از پرندگان گوناگون را روى كاغذ ترسيم كرده و هنگام مسافرت همه را در صندوقى گذارده بود.در غياب وى تمام اوراق طعمه موشها شده بود. وى موقعى كه در صندوق را باز كرد، زحمات خود را بردباد ديد. بسيار متاءثر شد ولى در پرتو سعى و استقامت همه تصاوير را از نو ترسيم كرد.
يكى از دوستان كارلايل جلد اول تاريخ فرانسه را از وى عاريت گرفت و اين نسخه منحصر بفرد در خانه . دوست وى براثر اشتباه خدمتگزار خانه طعمه آتش گرديد. ولى او با صبر و استقامت كامل تمام كتاب را از نو نوشت .
هاروى ، كاشف گردش خون در بدن ، هشت سال مشغول آزمايش بود تا به نظريه خود يقين و اطمينان پيدا كرد. سپس آن را با دلائل ساده ابزار نمود. صداى مخالفت از هر طرف بلند شد. گروهى او را مجنون و ديوانه خواندند و دوستانش وى را ترك كردند. او با كمال ثبات و استوارى به دفاع از عقيده خود پرداخت و اكنون كشف وى يكى از مسلمات علوم طبيعى است .
عوامل حقيقى كاميابى :5- تمركز فكر
قطرات باران اگر در نقطه اى گرد آيد، درياچه اى را تشكيل مى دهد و اگر پراكنده شود، در دل زمين فرو مى رود. همچنين است فعاليتهاى فكرى و بدنى ما.
تمركز فكر يكى از عوامل كاميابى است . تمركز دادن فكر در يك نقطه باعث مى شود كه فشار فكر به يك نقطه متوجه گردد و هرگونه مانع سرسخت از جلوى پا برداشته شود. نقش تمركز فكر در كار، همان نقش اهرم در فيزيك است . كار اهرم اين است كه نيروها را در نقطه اى متمركز مى سازد و با يك فشار متناسب ، جسم سنگينى را بلند مى كند. لذا با تمركز فكر در يك نقطه ، بسيارى از مشكلات از پيش پاى انسان برداشته مى شود.
فعاليتهاى بدنى و فكرى ما بسان قطرات باران است كه اگر در نقطه اى گرد آيد، درياچه اى را تشكيل مى دهد، ولى اگر پراكنده شود، در دل زمين فرو مى رود و نتيجه اى به دست نمى آيد.
شما آوازه نابغه شرق ، شيخ بهائى ، را شنيده ايد. وى در بسيارى از علوم طبيعى و رياضى و اسلامى دست توانائى داشت و به عنوان يكى از چهره هاى درخشان خاور زمين در بسيارى از رشته هاى علمى آثار ارزنده اى از خود به يادگار گذارده است . وى مى گويد:
من با دانشمندان نامدار كه ذى فنون بودند و در رشته هاى گوناگون كار كرده ، و در هر علمى اطلاعات وسيعى به دست آورده بودند، وارد بحث و مذاكره شدم و بر همه آنها پيروز گشتم . ولى هر موقع با متخصص يك فن يعنى كسى كه تمام نيروى خود را در يك رشته به كار برده بود، به بحث پرداختم سخت مغلوب شدم ؛ زيرا بر اثر متناهى بودن نيروى فكرى ، زوايائى از هر علم براى من مخفى مانده بود.
قواى عقلى در حل مشكلات بسان اشعه خورشيد است كه اگر به وسيله ذره بين در نقطه اى متمركز نشود، چيزى را كه در مقابل آن قرار گرفته است نمى سوزاند. و اشعه فكر انسانى تا به نقطه واحدى نتابد موانع را ريشه كن نمى سازد و جوانب موضوع را روشن نمى كند.
معلمان مجرب هواره شاگردان را تشويق مى كنند كه در هر موضوعى دقت خود را به كار اندازند. دقت جز متمركز ساختن قوا در نقطه اى ، چيز ديرگى نيست و همه اكتشافات معلول و اثر مستقيم دقت كاشفين در يك موضوع است .
عده اى هستند كه اصلا در زندگى نقشه و هدف ندارند وبسان يك كشتى و يا هواپيماى بدون قطب نما، سرگردانند. يك چنين كشتى براثر تصادم با كوههاى مخفى دريائى خرد مى شود و چنين هواپيمائى به هنگام عبور از روى چاههاى هوايى در آن سقوط مى نمايد.
افراد بى نقشه نيز براثر تصادم با كوه حوادث از پاى در آمده و يا در دره نابودى سقوط مى كنند.
عده ديگرى هستند كه نقشه دارند ولى پيش ار رسيدن به هدف از نيمه راه عقب نشينى مى كنند و راه ديگرى پيش مى گيرند. مرد موفق كسى است كه تا به هدف نرسد دست از آن برندارد و به كارديگر اشتغال نورزد. زيرا راه هرقدر دور باشد با پيمودن متوالى با پايان مى رسد.
اصولا يكى از وسائل عقب ماندگى گروهى از افراد مستعد و آماده اين است كه بنا به عواملى گرفتار ((تلون مزاج )) مى شوند و از اين شاخه به آن شاخه مى پرند. اينان در قلمروهاى مختلف گام مى نهند؛ كارى را انجام نداده ، دست به كار ديگر مى زنند و مى خواهند همه كاره شوند ولى سرانجام هيچ كاره اند.
طبيعت جهان آفرينش به ما خوب درس مى آموزد: اگر نهالى را چندبار جابه جا كنند، سرانجام پژمرده مى شود. ولى نهالهاى ثابت و پابرجا همواره خرم و شاداب جلوه مى كنند. جابه جا كردن نهال و اصول فكر موجب پريشانى مى شود و فكر را از رشد و نمو باز مى دارد. يكى از علائم نوابغ اين است كه مى توانند افكار خود را در نقطه اى متمركز سازند.
همه كاره بودن علاوه بر ضررهاى فردى ، لطمه اجتماعى شديدى دارد. چه بسا اقتصاد و فرهنگ يك كشور را فلج مى سازد و هرج و مرج عجيبى به وجود مى آورد كه اصلاح آن بسختى صورت مى پذيرد.
بوفون مى گفت : قريحه و موهبت فقط عبارت از اين است كه انسان هوش خود را به يك نقطه متوجه سازد.
از نيوتن پرسيدند: ((چطور موفق به اين اكتشافات زياد شديد؟)) وى جواب داد: ((با تاءمل مستمر در آنها.)) او درباره يك موضوع آنقدر فكر و تاءمل مى كرد تا برايش مانند روز روشن مى گرديد.
يكى از مزاياى تمدن كنونى پرورش دادن استادان متخصص است ؛ تنوع و كثرت رشته هاى علوم موضوع تخصص را به صورت يك امر اجتناب ناپذير در آورده است و اگر اين كار از ميان برود، كاروان ترقى در حد معينى توقف
+
نوشته شده در سه شنبه دوم آبان 1385ساعت 22:18  توسط گروه علوم تربیتی
|
اعضاي شوراي مركزي انجمن علمي و آموزشي علوم تربيتي عبارتند از:
۱- كريم سعيد شعبانلو رئيس شورا
۲- علي ژاله رضايي نايب رئيس
۳- نادر فزون مهر مسئول كميته آموزشي و پژوهشي
۴- احد اميري خزانه دار
۵- حامد خضرلو عضو
+
نوشته شده در سه شنبه چهارم مهر 1385ساعت 23:6  توسط گروه علوم تربیتی
|
پدر، معلم خانواده
مسئله پدري و عهده داري سرپرستي فرزندان ، مسئوليتي خطير و موفقيت در آن مستلزم آگاهي ، فداكاري و اخلاق و اعتقاد است . به فرموده پيامبر پدر مسئول است : والرجل راع علي اهل بيته و هو مسئول عنهم . او مسئول است اعتماد را در درون خانواده بياورد، مراقب فرزندان باشد و زمينه را براي استقلال و آزادي فراهم آورد و مخاطرات را از آنها دور سازد.
ازهمان دوران جنيني پدر بايد زمينه ساز تربيت فرزند باشد تا روزي كه او به دنيا آمد دچار گرفتاري و سردرگمي نباشد .
وظيفه و نقش پدر
پدر مسئول دادن آگاهي هاي لازم و پرورش فرهنگي فرزندان است. از نظر كودك اوست كه همه چيز را مي داند ، به همه ي سؤالات پاسخ مي گويد . از هر واقعه اي ، در هرجا كه اتفاق افتد خبر دارد، آينده و گذشته را اوست كه بايد خبردهد ، و بالاخره اوست كه دريچه اي از اطلاعات را به روي كودك مي گشايد.
شايد تصور كودك از پدر اغراق آميز باشد ولي در كل اين نكته درست است كه افراد بزرگسال واجد اطلاعات و تجاربي هستند كه كودكان فاقد آنند و اگر آنها از كودك مضايقه نمايند از موقعيت شايسته و مناسبي محروم مي گردند. پدر در اين رابطه متعهد انجام نقشي است كه ديگران از آن عاجزند.
پدر از يك ديد ، معلم خانواده ، رهبر و قانون دان است . از طريق پدر است كه كودك به گفته خواجه نصيرطوسي از تدبير و كمالات نفساني ، چون آداب وفرهنگ ، هنر وصناعات وعلوم و طريق زندگي كه اسباب بقاء و كمال نفس او هستند برخوردار مي شود.
اين خطاست كه تصور شود نقش فرهنگي فقط به عهده مدرسه است، زيرا پايه هاي صحيح علم و اطلاع را پدر درخانواده مي گذارد و اوست كه فرزندان را در جهت توسعه و اطلاعات و رشد مهارت ها و معلومات و پرورش ذوق و سليقه و جهت دادن آنها ياري مي كند. پدر ممكن است بسياري از آنچه را كه خود مي داند به فرزند خويش منتقل نمايد و بسياري از مسائل مورد نياز و مشكلات و معماهاي او را حل كند و از اين ديد وضع راهنمايي را براي كودك ايفا كند و راهي براي زندگي او عرضه نمايد .
اهميت پدر در جنبه الگويي
كودك در مسير رشد از افراد بسياري اثر مي پذيرد و تحت تأثير ديده ها و شنيده هاي بسياري است. همه ي آنهايي كه اطراف او هستند و به نحوي در او اثر دارند مدل و الگوي كودكند . اما پدر از همه ي آنها مهمتر و مؤثرتر است و اين اهميت و تأثير تا سنين نوجواني همچنان بر جاي خويش است .
رفتار پدر در سنين خردسالي فرزند براي او همه چيز است : درس ، اخلاق ، تربيت ، سازندگي يا ويرانگري. طفل همه چيز را از او كسب مي كند: محبت ، شفقت ، وفاداري ، خلوص و صفا ، رشادت و شهامت ، ادب و تواضع ، عزت نفس ، سجاياي اخلاقي ، درستكاري ، پشتكار ، سربلندي ، شرافت ، صداقت و...
اين امر آن چنان از نظر روانشناسان تربيتي گسترش دارد كه برخي از آنها رفتار فرزندان را انعكاسي از رفتار پدران دانسته اند و گفته اند : تو اول كودك خود را به من بنماي تا بگويم تو كه هستي . نحوه استدلال پدر، به كارگيري وسايل و ابزار، كينه توزي و خود خواهي او و... همه در كودك مؤثر است .
بر اين اساس پدران در برابر رفتار شخصي خود مسئولند. و با افكار و رفتارشان كودك را جهت مي دهند ، و موجبات رشد و يا سقوط شخصيت فرزندان را فراهم مي آورند.
شرط اثر گذاري پدر
شرايط اثرگذاري پدر در كودك اين است كه پدر در خانه باشد و در حضور كودك باشد ، همدم و همبازي او باشد ، به او محبت كند ، از نظر كودك عادل باشد ، در برخوردها هيچگونه تبعيضي نداشته باشد تا به نظر كودك كسي آيد كه به رفع نيازهاي او اقدام مي كند و در كل ، او پدر را دوست داشته باشد.
فرزند در چنين شرايطي است كه از پدر الگو مي گيرد و مي كوشد كردار و رفتارش را با او موافق سازد . در غير اين صورت ممكن است طفل در اثر خشم و فشار پدر از او سرمشق بگيرد ولي چنين جنبه الگويي هرگز پايدار نيست . طفل جبراً راه و روش پدر را تكرار مي كند. ولي دردل هرگز عشقي نسبت به او احساس نخواهد كرد و هرگز نخواهد انديشيد كه چون او باشد و حركات و رفتارش را براساس خواسته او شكل بدهد. طبيعي است هرگونه تلاش و اقدامي كه دراين راه به عمل آيد بي ثمر خواهد بود.
تربيت از راه الگو
پدران اگر بخواهند فرزند خود را بپرورانند و او را به شيوه و روشي خاص جهت دهند بايد مدل و الگوي راه و روشي باشند كه براي فرزند خويش خواستارند. پدراني كه بين عمل و گفتارشان ، تفاوت است و پدراني كه فرصتي كافي براي ارتباط با فرزندان خود ندارند هرگز الگوي خوبي براي فرزندان خود نخواهند بود .
يك روش تربيتي
پدر در طريق سازندگي كودك ، آشنا كردن او به ضوابط و شرايط محيط و زماني هم براي دادن آموزشهاي لازم و كافي در يك امر نياز دارد فرزندان خود را به سفر ببرد . لذا از شما پدران مي خواهيم برنامه سير و سفر و گشت و گذار خود را كلاس درس كنيد و خود معلم اين كلاس باشيد . حال كه بناست مثلاً پنج روزي درمسافرت باشيد از قبل براي آن برنامه ريزي كنيد. ببينيد در قطار و در كوپه خود چه چيزهايي را مي توانيد بگوييد ، چه قصه هاي قابل ذكري داريد كه در آن نكات آموزنده و سازنده اي باشد و چگونه مي توانيد بسياري از اهداف و مقاصد تربيتي را پياده كنيد .
هرچه كه در مسير با آن برخورد مي كنيد به فرزندتان معرفي كنيد . از تاريخ آن بگوييد ، در مورد فوايد و مضار آن بحث كنيد ، از نكاتي كه مي تواند مايه عبرت آموزي باشد بحث به ميان آوريد چون اين فرصت ها كمتر پيش مي آيند و حتي گاهي ممكن است فرصت پديد آيد ولي ديگر دير شده باشد. مثل زماني كه فرزندان شما به سنين نوجواني ، بلوغ و جواني رسيده اند.
شما با گردش دادن فرزند و همراه كردن آنها با خود ، مخصوصاً درهفت سال سوم زندگي او با نشان دادن مناظر آموزنده و سازنده مي خواهيد كاري كنيد كه او اولاً غم و رنج خود را فراموش كند ، ثانياً ساخته و پرداخته شود و ثالثاً رابطه مفيد و سازنده اي با شما برقرار كند.
براين اساس بايد مراقب باشيد و سعي كنيد روابط شما با او سالم و طبيعي و به دور از آشفتگي ها باشد. در طول همراهي با او ، سعي كنيد از او كمتر ايراد بگيريد، كمتر انتقاد كنيد و خاطر او را كمتر مشوش سازيد. تذكر اشتباهات او به صورت غير مستقيم ، مشفقانه و حتي در خفا باشد.
صبر و تحمل شما درهمراهي فرزند بسيار كارساز است. خود دار و مسلط باشيد. بكوشيد به گونه اي برخورد كنيد كه دست شما از دست او خارج نشود. مخصوصاً در هفت سال سوم زندگي فرد ، كه در آن صورت ترميم دل شكسته و تحت كنترل درآوردن او بسيار مشكل است . در اين صورت او حال غزالي را دارد كه اگر بگريزد به زحمت ممكن است با شما مأنوس گردد.
زيان جدايي ها
پدر بايد زمينه ساز انس و الفت از طريق ايجاد رابطه با فرزند باشد. اين رابطه از طرق مختلف در محيط خانه و زندگي فراهم مي شود . مثلاً از طريق تشكيل جلسات مشاوره خانوادگي و شركت دادن كودك در تصميم گيري ها . وجود چنين نزديكي هايي سبب مي شوند كه طفل با پدر احساس صميمت و انس كرده و خود را نسبت به او نزديك بيابد.
عدم توجه وعدم همكاري و هم كلامي نسبت به فرزند سبب مي شود كه كودكان به تدريج از پدر بگسلند و به دوستان و معاشران خود توجه كنند ، با آنها راز دل بگويند و به تدريج دست خود را از دست پدر بيرون بكشند. گاهي چنين كودكاني به سوي معلمان و يا افرادي كه داراي مقامي برترند روي آورده و از پدر مي گريزند.
اين امر ممكن است از جهاتي و يا در مواردي به نفع كودك باشد ولي از خطرات وعوارض آن نبايد غافل شد.
وجود شكاف بين پدر و كودك ودرعوض انس با دوستان و معاشران و رابطه تنگانگ با آنان گاهي ممكن است به قيمت رسوايي و آلودگي فرزند تمام شود و دامنه آلودگي را به مرز خانواده بكشاند.
وقت گذاري پدر
فرزندان شما نياز به وقت گذاري شما دارند تا از وجود شما و از زمينه هاي انس و الفت شما بهره اي گيرند. راه و روش زندگي را از شما فرا گرفته و طريق زندگي خود را هموار سازند. شما هرچند كه سرگرم و مشغول كار باشيد بازهم به صلاح و مصلحت شماست كه در شبانه روز لااقل نيم ساعت با فرزندتان همراه باشيد، با او حرف بزنيد ، بگوييد و بخنديد، استراحت و تفريح كنيد.
در سايه اين وقت گذاري قادر خواهيد شد رفتار فرزندتان را دريابيد، از ريشه و منشاء آن باخبر شويد، اگر رفتاري ناپسند دارد از آن سر درآورده و راه رفع واصلاح آن را پيدا كنيد . از تمايلات و خواسته هاي او آگاه شويد و در اين رابطه تصميم بگيريد.
كودك در آينده به آن كس دلبسته تر خواهد شد كه با او سابقه انس وارتباط بيشتري داشته باشد. و حرف و سخن آن كس را بيشتر پذيرا خواهد شد كه باب رفافت وملاحظات با او گشاده باشد . و شما در سايه ي اين وقت گذاري موفق خواهيد شد رابطه ي او را با خود ، با اعضاي خانواده و از آن مهم تر با خدا محكم تر سازيد.
Get your email and more, right on the
new Yahoo.com __._,_.___
SPONSORED LINKS
YAHOO! GROUPS LINKS
__,_._,___
+
نوشته شده در سه شنبه چهارم مهر 1385ساعت 22:58  توسط گروه علوم تربیتی
|